مير تقي الدين كاشاني

مقدمه 36

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

فكرى نشان مىدهد و مايهء انديشگى به گفتار خود مىبخشد و با اين ترتيب خواننده را نيز به تفكرى دلخواه مىكشاند . به عنوان مثال به نمونه‌هايى اشاره مىكنيم : شعلهء شمع محبت سوخت از پا تا سرم * هركه آبى گرم كرد ، آتش گرفت از پيكرم رفته نور از پيكرم همدوش ماه مفلسم * رفته خون از ديده‌ام همچشم شمع خاورم آن‌قدر تلخست كام من كه بعد از سوختن * مىگشايد چشمه‌هاى زهر از خاكسترم چون بماند در جگر آبم كه از سوز درون * تر به آتش مىشود هر دم زبان چون اخگرم از بخور طبع آتشبار خود چون آفتاب * خون گشايد از دماغ چرخ مشك اذفرم گر رود سوى فلك از آتش طبعم بُخور * گاوِ گردون مست مىگردد ز بوى عنبرم من كه از سوز جگر بيرون رود دودم ز سر * دور نبود گر چو شمع از شعله باشد افسرم گر فلك دارد ز انجم داغ بر پيكر چه شد * من كه خاكم بيش از انجم داغ دارد پيكرم آن‌قدر داغست در جانم كه چون خيزم ز خواب * داغ بتوان رُفت همچون برگ گل از بسترم طبع من آبىست كز وى مىبرد آتش نصيب * هم سرا پا آبم و هم پاى تا سر آذرم چون دماغم مجمرآسا گرم گردد در خيال * عقل را انديشه بر آتش نهد در مجمرم بس كه شيرين است كام طبعم از طعم سخن * تلخ آمد در مذاق نطق ، نام شكّرم طفل طبع من ز جوى كهكشان خورده است شير * گر سيه بختم چه غم همشير سعد اكبرم چون گشايد خاطرم بر قاف معنى بال فكر * جا كند سيمرغ همچون جوجه زير شهپرم در كمين معنى مردم نىام چون ديگران * اين حريفان جمله معنىگير و من معنىگرم گر خليلِ آتش غم نيستم چون زد رقم ؟ * سبزهء خط بتان بر روى آتش مجمرم چون سپر رو مىكنم صد طعنه از هر بد گهر * گرچه چون تيغِ زبان خويش كانِ گوهرم كار من زين چرخ دون همت نمىگيرد قرار * قصّه كوته ، من مسيح آسمان ديگرم * * * آغشته شفق به خون دل گرديده * با چرخ ز جور منفعل گرديده نىنى به رخ تو كرده مه دعوىِ حُسن * در دعوى او فلك خجل گرديده * * * اى غم كه گهى اسير ما خواهى بود * اندر دل زار مبتلا خواهى بود آن روز كه ما و دل نباشيم بگو * چون خواهى زيست ، در كجا خواهى بود ؟ ركن الدين مسعود